تبلیغات
نوشته های من - نگاهی اجمالی به سرآغاز فرهنگ اسلامی
 
نوشته های من
تنها ایمان سبب رهایی است.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : درپرش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به اتفاق تمامی مستشرقین و اندیشمندان اسلامی شروع فرهنگ و تمدن اسلامی را باید از دوره عباسیان ، علی الخصوص اوج دوران بغداد دانست . شهر هزار و یك شب كه نقش اساسی در ساخت فرهنگ و تمدن اسلامی داشت ، شهری متشكل از اقوام و عناصر مختلف قومیتی و اجتماعی كه توانست با تركیب و كنار هم قرار دادن این عناصر نامتوازن و چینش صحیح آنها به شهری رویایی تبدیل شود . و اشتباه گذشتگان خود را تكرار نكرد و بر یك قوم تكیه نجست و از تاریخ عبرت گرفت عبرتی كه باعث شد بیش از 500 سال بر بخش عظیمی از جهان حكمرانی كنند . هر چند بغداد شاهد فراز و نشیب های فراوانی بود ولی تا زمان سقوط اعتبار معنوی خود را حفظ كرد .

 اما با مطالعه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی همیشه یك نكته گنگ وجود دارد و آن هم نقش دمشق در ساخت این فرهنگ به چه میزان بوده است ؟

برای پاسخ به این سئوال ابتدا باید اجزای سازنده فرهنگ اسلامی را شناخت و بعد به نقش حكومت ها رسید .

عوامل سازنده فرهنگ به قسمت های مختلفی تقسیم می شود به عقیده بنده عوامل سازنده فرهنگ به شرح زیر می باشد :

1) خط و نگارش و ادبیات مربوط به آن

2) كشاورزی یا به زبانی ساده تر اقتصادی پویا ( دلیل اینكه برای اقتصاد از كشاورزی یاد كردیم آن است كه جوامع پیشین و حتی جوامع امروزی اقتصادشان بر پایه كشاورزی شكل گرفته و به پویایی رسیده است )

3) معماری

4) دین واحد برای جامعه مورد بررسی

5) وجود یك پیشینه فرهنگی برای ایجاد یك فرهنگ نوع ( چون فرهنگ اسلامی یك فرهنگ نو و جدید بود باید صاحب یك پیشینه و ذهنیت نیز باشد )

اگر نگاهی به دوران عباسیان بیندازیم می بینیم همه ی اینها در این دوره از حكومت اسلامی موجود بوده است  اما اگر گذری عمیق به چند دهه قبل از شكل گیری حكومت عباسیان بیندازیم یعنی دوره اموی می بینیم پنج موردی كه در بالا ذكر شده است در این دوره نیز موجود می باشد . اما بر خلاف بغداد كه طی یك دوره خاص به این فرهنگ رسید در دوره امویان فرهنگ دارای فراز و نشیب بوده است .

 دوره معاویه پی ریزی این فرهنگ آغاز شد اما بعد از مرگ او ادامه نیافت تا دوران عبدالملك بن مروان كه كارهای دوره معاویه ادامه پیدا كرد . دوران ولید بن عبدالملك  همراه بود با یك سری اصلاحات بعد از آن این فرهنگ با یك ركود مواجه شد تا اینكه عباسیان آن را به ارث برده و به اوج خود رساندند.

به عقیده بنده برای شناخت فرهنگ و تمدن اسلامی هیچ وقت نباید دمشق را كنار گذاشت و از بغداد شروع كرد . دمشق تمامی معیارهای یك فرهنگ را دارا بوده آنها فرهنگ یونان را به ارث برده بودند و برای پرورش آن كوشیدند و نهضت ترجمه كه اصلی ترین ملاك و معیار فرهنگ اسلامی بغداد به حساب می آورند شالوده های آن در دمشق ریخته شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 19 آذر 1389
درپرش
پنجشنبه 25 فروردین 1390 08:42 قبل از ظهر
با تشکر از وبلاگ بسیار مفید شما
اما بنده با شاخص های تمدنی شما موافق نیستم و باید بین عاملهایی که ما رو به تمدن می رساند با نشانه های تمدن فرق قایل شد . من به قول ویل درانت استناد می کنم که می فرمایند برای رسیدن به تمدن این ابزار لازم است :
1 : امنیت ( حکومت )
2 : امنیت اقتصادی ( به خصوص ارتقا از مرحله شکارورزی به کشاورزی )
3 : آداب و سنن
4 : آهنگ و حرکت به سوی تعالی خواهی
سپس در بیان نشانه های تمدن ملتی را دارای تمدن می داند که به این اسباب دست پیدا کرده است .
1 : معماری
2 : حداقل یک علم ساده
3 : ادبیات یا همان خط
4 : کشاورزی
به نظر بنده دین یک عامل قوی و محرک در متمدن شدن مباشد چون علایق و احساسات و در یک بیان کلی روح جامعه را وحدت می بخشد اما نمی تواند یک عامل کلی باشد زیرا در صورت عدم وجود دین نیز مدنیت صورت می پزیرد همچنان که مشاهده کرده ایم و بسیار ملتها بوده اند که به مدنیت رسیده اند دین هم داشته اند اما عامل دین در این مدنیت دخیل نبوده است .
آرزوی موفقیت را برای شما دارم .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر