تبلیغات
نوشته های من - کورش و پانته آ
 
نوشته های من
تنها ایمان سبب رهایی است.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : درپرش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تابلویی که مشاهده می کنید، اثر «» نقاش معروف اسپانیایی (قرن ۱۸) روایت کننده ی یکی از داستان های مشهور در است.

pantea «کوروش 
کبیر» و «پانته آ» | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی | Tarikhema.ir

در زیر عنوان «» بر اساس روایت «» آمده است :

هنگامی که پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به عرضه می کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « » برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که را از همسرش بازستاند. و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت.

پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست.. آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند. می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:

«سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»

آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت. هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد.. .

از این روی اگر در دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390
درپرش
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 02:42 بعد از ظهر
با سلام
وبلاگ ما با یک نظر سنجی منتظر حضور و نظر شماست.
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 01:05 قبل از ظهر
شنبه 10 اردیبهشت 1390 08:12 بعد از ظهر
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 10:03 بعد از ظهر
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 11:21 قبل از ظهر
چه حالیه که من دارم و تو به حال من میخندی

بازم دیوار و دلتنگی

بازم بیمار صد رنگی

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 07:24 بعد از ظهر
مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر