تبلیغات
نوشته های من - رویکرد مغولان با ادیان ملل تابعه
 
نوشته های من
تنها ایمان سبب رهایی است.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : درپرش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 دین مغولان که آن را آیین دشمنی نامیده اند، از دین سایر اقوام ساکن استپ های جنوب روسیه و قسمت غربی منطقه آسیای میانه جدا نبوده است. آیین شمنی عبارت بوده است از نوعی یگانه پرستی ابتدایی که در آن ایزدان گوناگون با مرتبه های پایین تر، در نگاهداری و نظم کائنات با خدای یکتا سهیم شناخته می شدند و بت های گوناگون به عنوان مظاهر این ایزدان پرستش می شدند. علاوه براین، در این آیین، ارواح نیک و ارواح پلید، فرشتگان و اهریمنان، در زندگی روزمره اهمیت اساسی داشتند.

دین مغولان
 
دین مغولان که آن را آیین دشمنی نامیده اند، از دین سایر اقوام ساکن استپ های جنوب روسیه و قسمت غربی منطقه آسیای میانه جدا نبوده است. آیین شمنی عبارت بوده است از نوعی یگانه پرستی ابتدایی که در آن ایزدان گوناگون با مرتبه های پایین تر، در نگاهداری و نظم کائنات با خدای یکتا سهیم شناخته می شدند و بت های گوناگون به عنوان مظاهر این ایزدان پرستش می شدند. علاوه براین، در این آیین، ارواح نیک و ارواح پلید، فرشتگان و اهریمنان، در زندگی روزمره اهمیت اساسی داشتند.
بدیهی است که نمادهای ادیان قبایل نخستین چون «فتیش، توتم و تابو»، در آیین شمنی مشاهده می شد. شمنی ها که بهتر است آنان را «جادوگر» یا روحانی- پزشک بنامیم، برگزاری تشریفات دینی و انجام عملیات ساحری و معالجه بیماران روانی و جسمی را به عهده داشتند و چون سراسر زندگی روزمره مغولان آکنده از خرافات و تلاش در دوری گزیدن از بلایا و دفع ارواح پلید بود، این عده بر امور زندگی آنها مسلط بودند و رهبران واقعی ایلات را روسای روحانی تشکیل می دادند.
مغولان به خدای یکتا ایمان داشتند و او را خالق آسمان ها و زمین می دانستند و خوشبختی و بدبختی خود را به او نسبت می دادند. خدای بزرگ مغولان «گوگ تنکری» یا «گوی تنکری» نام داشت. در برابر تنکری، خدایی بود به نام «ایتوگن» که الهه زمین و فراوانی بود. این دو خدا با خدایان خورشید و ماه و نیروهای طبیعت و روح کوه ها و رودهای مقدس و روح نیاکان قبیله پرستیده می شدند و نظرشان را با پیشکش کردن خوراک و نوشابه که گاهی متضمن قربانی آدمیان و جانوران می شد جلب می کردند.
مغولان بت هایی از سنگ و چوب با پوششی از پوست حیوانات می ساختند و اعتقاد داشتند که ارواح در آنها مقیم اند. آنها این بت ها را درون یورت به عنوان خدایان پشتیبان قبیله نگاه می داشتند یا در بیرون یورت برای پرستش همگان می گذاشتند.
مهم ترین سوگند مغولان به خداوند آسمان و زمین بود و عقیده داشتند که خدای یگانه، فرمان روایی روی زمین را به آنها عطا کرده است و این جمله که «آسمان را یک خدا و زمین را یک فرمانروا شایسته است» ناشی از همین عقیده آنهاست.
پیش از وحدت مغولان و تشکیل امپراتوری عظیم مغولی طوایف مختلف آنان به دین سنتی و بومی خود، همراه به آیین های شمنی معتقد بودند. البته از چند قرن پیش از آن برخی از طوایف، مانند کرائیت، مسیحی و برخی نیز بودایی شده بودند، همچنین به سبب هم جواری با چین و تاثیرپذیری از فرهنگ آنان آیین کنفوسیوس نیز بر آنها تاثیر گذاشته بود.
در نیمه دوم قرن شانزده میلادی پس از فتوحات چنگیزخان و دیگر سردارانش و تجزیه مغولستان به خانات متعدد، فرقه جدید بودایی به نام «زرد کلاهان» به وسیله «تسنگخاپا» تاسیس و از تبت وارد مغولستان شد. این فرقه در زندگی اجتماعی مغول ها نقش بسیار مهم و موثری ایفا کرد. مذهب بودایی قدیمی که در زمان امپراتوری جهانی وارد مغولستان شده بود، در این دوره کاملا از بین نرفته بود ولی به هیچ وجه مانند شمنیسم قدیمی در جامعه نفوذ و تاثیر نداشت.

باورهای مغولی
 
اعتقادات مذهبی مغولان که از زندگی ایلی و اقتصاد شبانی نشئت یافته بود، با وجود شباهت به معتقدات سایر ایل های پراکنده در جهان از ویژگی های خاص بهره مند بود که مغولان را از هم ردیفان خود متمایز می کرد.
مردمی که بسیار به عوامل و عناصر طبیعت از نظر سودمند بودن آنها می نگریستند آخرت را ادامه عادی دنیای خاکی می پنداشتند و هم از این رو مواد غذایی، اسب هایی با زین و برگ، وسایل زندگی و حتی زنان را در دسترس مردگانی که به خاک می سپردند قرار می دادند.آنان به خدای نادیده اعتقاد داشتند، لکن جز سلامتی و طول عمر چیزی از او نمی خواستند و از بت های خانگی خود می خواستند که حوایج کوچک زندگی شان را برآورده سازند.
مغولان عقیده داشتند که بت ها با همدیگر زناشویی می کنند و فرزند می آورند. آنان در هر وعده غذایی که می خوردند لقمه ای هم به چهره بت خانگی می مالیدند؛ تو گویی سهم آنها را از غذا بدین گونه می دادند. مغولان معتقد به یاسا بودند که چنگیز تنظیم کرده بود. البته در کنار این مقررات اصولی، موارد مبهمی نیز به چشم می خورد، از قبیل طریقه ذبح حیوانات، احترام به آتش، آبتنی کردن در جوی و آب های روان در مواقع خاص، شستن لباس در آب روان و پهن کردن آن در دشت و موارد دیگر.
نزد این قوم مانند همه اقوام دیگر، خورشید مقام و منزلتی خاص داشت و مورد ستایش و تکریم فراوان بود. هنگام نیایش «آسمان آبی جاویدان» کمربند را می گشودند و به گردن می آویختند، کلاه از سر برمی داشتند و در حالی که به سینه خود مشت می زدند، نُه بار رو به خورشید نماز می گزاردند و با خواندن دعایی خاص، شراب نثار زمین می کردند و به سبب بزرگداشت خورشید سمت جنوب از جهات دیگر مهم تر بود.
اساس آیین شمنی بر قبول وجود ارواح موثر در امور و امکان تسلط بر آن ارواح برای مقاصد معین بود. بدین سان در آیین شمنی، جادوگری، دفع یا احضار روح، پیش گویی و درمان گری نقشی مهم داشت. مغولان شمن ها یا جادوگران و پیشگویان خود را «قام» می نامیدند. قامان مدعی بودند که شاطین و ارواح در تسخیر ایشان هستند و قادرند امور آینده را پیش بینی کنند. مغولان در انجام کارها با قامان مشورت می کردند و امرا و سلاطین هم به آنها اعتماد کامل داشتند. یکی از مشاوران اصلی چنگیز یلوچوتسای» نام داشت که در فن پیشگویی ماهر بود و چنگیز به او اعتماد داشت. همچنین مغولان اعتقاد داشتند که روح در خون قرار دارد یا به تعبیر دیگر روح عصاره و جوهر خون است. بر این اساس، در خون ریزی دقت می کردند و معمولا خویشاوندان خان را که مرتکب جرمی شده بودند، محکومان به مرگ نیز دشمنی را که شخص مهمی بود به گونه ای می کشتند که خونش ریخته نشود. این گونه از جدا شدن روح از بدن او جلوگیری می کردند. در دوره مغولان از این نوع اعدام ها نمونه های بسیاری در دست است که مهم ترین آنها قتل خلیفه عباسی به دستور «هلاکوخان» می باشد. همچنین آنها به نوعی تناسخ نیز معتقد بودند که باید آن را ناشی از نفوذ افکار و عقاید بودایان دانست.
پلان کارپن در مورد آیین مغولی می نویسد:
مغولان قانون و آیینی بر پرستش خداوند ندارند و- تا آنجا که دیدیم- آنها کسی را وادار به ترک دین و آیین خود نمی نمایند... مغولان در آینده چه می خواهند کرد، ما خود چیزی نمی دانیم. گروهی می پندارند که اگر خدای نخواسته بر جهان چیره شوند، آنها همه را وادار به سجده بر بت های خود خواهند کرد.
آتش نیز نزد مغولان، مانند همه ملل و اقوام اولیه، مورد ستایش و احترام بوده و آیین خاص داشت زیرا علاوه بر ایجاد روشنایی و حرارت که دو رکن اصلی زندگی است خاصیت ضد عفونی و تطهیر کننده نیز داشت. پیوسته آتشی در برابر چادرها روشن بود. که هیچ گاه خاموش نمی شد، حتی چارپایانی را که به قصد قربانی به بت ها هدیه می دادند، در آتش می سوزاندند.
آب نیز در نزد مغولان مقدس بود و می بایست دور از هر گونه آلودگی قرار گیرد، زیرا ارواح در کنار آب های زلال و جویبارها زندگی می کردند. از این رو لباس و سایر لوازم خود را به ندرت در آب می شستند و حتی در مواقعی از سال، حق شستن بدن های خود را نیز در آب نداشتند. این مسئله با رعد و برق و صاعقه ارتباط پیدا می کرد. از نظر آنان در برخی از فصل ها آبتنی کردن در روز و حتی شستن دست و لباس در جوی و پهن کردن آنها در صحرا، برداشتن آب با ظروف طلا و نقره و به طور کلی ظروف فلزی دیگر ممنوع بود، زیرا معتقد بودند که خدا خشمگین می شود و رعد و برق نازل می کند.
همچنین مغولان آداب و رسومی داشتند که شاید بتوان آن را «قوانین پرهیز از معاصی» نامید. گذشته از آنچه تاکنون شمرده شد، گناهان دیگر عبارت بود از گرفتن ماهی از جویبارها و نهرها، شکار گنجشک، تکیه دادن بر تازیانه، لمس کردن تیر یا شلاق، زدن اسب با دهانه اسب، شکستن استخوانی با استخوان دیگر، ریختن شیر بر زمین در غیر موارد مذهبی، ادرار کردن در چادر، آب روان یا روی خاکستر که اگر به عمد انجام می شد؛ جزایش مرگ بود، اما اگر به غیر عمد بود پرداخت جریمه ای هنگفت به جادوگر برای تطهیر منزل، و ممنوعیت از ورود به آن قبل از مراسم تطهیر، الزامی بود. در بین مغولان موارد دیگری از این خرافه ها نیز وجود داشت. طریقه ذبح حیوانات دریدن شکم بوده. این رسم گرفتاری هایی برای مسلمانان طی استیلای مغولان، به وجود آورد.
در مقابل این اعتقادات بسیار خرافی، از نظر مغولان، نجابت و اجتناب از دروغ و تغلب و دزدی مقامی مهم و بزرگ داشت، اگر چه کشتن انسان، تصرف سرزمین ها، غارت اموال دیگری به ناحق، زنا، توهین و اقدام علیه قوانین الهی و آنچه دین ناروا می دانست، برای آنها گناه شمرده نمی شد.
جالب توجه است که زنان و دختران نزد افراد قبیله از احترام برخوردار بودند. سطح عفت و پاکدامنی عمومی در میان مغولان بسیار عالی بود، لکن این قانون در باره زنان و دختران دشمن رعایت نمی شد و تجاوز و بدرفتاری با آنان امری متداول بود.

مسحیت در بین مغولان
 
قبیله کرائیت، یکی از قبایل مهم مغولستان یا دست کم تیره فرمان روایی آنها در آغاز سده یازدهم به کیش نستوری گراییده بودند و سر کردگان ایشان نام های مسیحی داشتند.
بی گمان آیین نسطوری تنها اندک مایه ای از تمدن به ارمغان می آورد، زیرا ثابت نشده است که گروندگان به مسیحیت، اعتقادات شمنی سابق را کاملا کنار نهاده باشند. هم چنین تا آنجا که بر ما روشن شده مسیحیت از خوی جنگاوری ایشان چندان نکاست. شاید بهتر باشد که بگوییم ایشان از فرهنگ های دیگر فقط چیزهایی را می گرفتند که بر افزایش شأن و قدرت ایشان تاثیر داشت.
سران مغول گویا از آن جهت به مسیحیت گرویدند که گمان می بردند بدین شیوه یاری نیروی فوق بشری دیگری را هم جلب می کنند و این کیش به هیچ روی با اعتقادات سنتی ایشان مغایر نیست.
دین مسیحی در بین مغولان اهمیت و اعتبار زیادی داشت، حتی پیش از بنیان گذاری امپرتوری مغول، بعضی از قبایل مغول مسیحی شده بودند.پس از آن در لشکرکشی های مغولان، تنها حکومت های اسلامی و مردم مسلمان بودند که با آنان به معارضه برخاستند و هیچ گاه دست از دشمنی برنداشتند. بنابراین، کاملا طبیعی بود که مغولان به مسیحیان عنایت بیشتری داشته باشند و به آنها آزادی هایی هم اعطا کنند. پس مسیحیان به مغولان نزدیک شدند و کوشیدند تا حکام و امرا و بعدها ایلخانان را به دین خود درآورند. روبروکی تصویری روشن از نفوذ مسیحیان نستوری در اردوی منگوقان به دست می دهد که بحث در مورد نفوذ مسیحیان نستوری را تکمیل می کند:
روبروکی در 12 آوریل 1254 نماز و عشاء ربانی در کلیسای نستوری در قراقروم برای بسیاری از مسیحیان بر پا کرد، اما در ته دل، این مبشر کاتولیک دلتنگ بود از اینکه در زمره روحانیان نستوری که بر ایشان به سبب جهل و وضع نابسامان معنویشان خرده های فراوان می گرفت به سبب رفتارهای فسادانگیزشان مانند چند همسرگزینی و پرداختن حقی برای احراز مقامات کلیسایی و نزول خواری و میگساری بود..
درست است که این روش ها و رفتارهای نستوریان چنان که روبروکی دریافته از تاثیر جامعه مغولی و نیز بعضی از اثرات دین بودایی است، اما نستوریان، مسیحیان شرقی بودند که مذهب کاتولیک، آنها را مرتد می دانست، زیر طی زمان بر اثر دور افتادن از مرکز خود در بین النهرین از زردتشتی گری، بودایی گری و ادیان آسیایی تاثیر پذیرفته بودند و این امر آنها را از مسیحیت خشک کاتولیک دور کرده بود.

مغولان و اسلام
 
سپاهیان چنگیز در حمله خود به آسیای میانه و ایران با مردمی رو به رو شدند که مسلمان و تا آن هنگام تحت فرمان روایی سلاطین مسلمان بودند، به همین سبب مغولان را دشمن مملکت و دین خود می دانستند. با این حال، چنگیزخان به مسلمانان نیز همچون پیروان دیگر ادیان، آزادی می داد. خان های مغولی با مدارای دینی که در پیش گرفته بودند هیچ گاه دسته ای خاص را بر دیگران برتری نمی دادند. رفتار «جبه» سردار چنگیز که در سال 617 ق به تحریک شافعیان ری به سرکوبی حنفیان برخاست، روی هم رفته یک حرکت استثنایی بود که ناشی از عدم نظارت خان مغول بود.
رفتار مغولان با مسلمانان زمانی رنگ خصمانه به خود گرفت که در لشکرکشی هلاکو، دو طایفه از مسلمانان معدوم شدند؛ یکی از اسماعیلیان و دیگر خلافت عباسی. زخم این ضربات التیام نگرفت، زیرا مملوکان مصر با حمایت از خلافت عباسی علم دشمنی با مغولان را برافراشتند و چشم اندازی منفی به آنها را در بین مسلمانان ترسیم کردند. ابن تیمیه از علمای برجسته زمان مملوکان، با فتاوا و رساله های خود از ممالیک و دولت آنان دفاع کرد. وی کفر مغولان را براساس مباحث اعتقادی، فقهی و تاریخی ثابت کرد:
آنان نیایش چنگیز را چون پیامبر فرستاده ای از آسمان می دانند. آنان بر کتاب خدا و سنت رسول و سیره خلفا اعتقاد ندارند و پنج نوبت را نماز نمی گزارند و زکات نمی دهند و روزه نمی گیرند، حج نمی گزارند و مرتکب کبائری چون شرب خمر می شوند. این ها که متظاهر به اسلام شده اند، دائما در کار قتل و اسارت مسلمین اند...
با وجود این دیدگاه خصمانه که یک دولت مسلمان نسبت به مغولان داشت، خلأ قدرت در ترکستان، ماورالنهر و ایران موجب می شد مردمان این مناطق از رفتار تحریک آمیز نسبت به مغولان بپرهیزند تا شاید سایه آرامش و امنیت در پرتو مغولان کافر، سرزمین به غارت رفته آنها را در بر گیرد.

مغولان و دین بودایی
 
اعقاب مغولان بعد از تعامل با ملل دیگر دین های مختلف اختیار کردند؛ برخی مسلمان و عده ای مسیحی شدند، گروهی به دین بودا گرایش یافتند و دسته اندکی نیز همچنان به راه و روش سابق ادامه دادند. البته غالب، کسانی که به ادیان گوناگون گردن نهادند، در آن تعصب نشان نمی دادند.
تغییر دین مغولان از آیین سنتی و بومی خود به دین بودایی در زمان های دور نیز انجام شده بود. جوینی از واقعه ای سخن می گوید که طی آن تغییر دین در اویغور پیش آمد. عدم آزار حیوانات، خودداری از ظلم، پاسخ بدی به خوبی تناسخ و تجدید حیات و ...  از جمله اعتقادات مغولان بودایی است که جوینی به آنها اشاره کرده است.
به هر حال، وضع دین بودا در زمان مغولان بسیار مبهم و تاریک است، زیرا مورخان مسلمان و مسیحی به دلایل گوناگون به این موضوع نپرداخته اند. اما مسلمانان از یک سو به علت نفرت از این آیین، در مورد آن سکوت اختیار کرده و در منابع اسلامی به آن نپرداخته اند. و از سوی دیگر پس از تسلط مجدد اسلام بسیاری از نشانه ها و آثار آیین بودایی در ایران و دیگر مناطق امپراتوری از میان رفت.

سیاست مذهبی چنگیزخان
 
امپراطوری جدید چنگیزخان براساس مذهب استوار شد، همان مذهب قدیم ترک و مغولان که معتقد بودند یک نیروی نهانی و قدرتی نامرئی همه چیز دنیا را اداره می کند. بر این تصور مذهبی قدیم، عوامل مزدیسنی و چینی نیز اضافه شده بود.
خان بزرگ، مظهر «تنگری» یعنی آسمان بود و جذبه خدایی داشت. تمام جانشینان چنگیزخان تا موقعی که در شرق اقصی کاملا خوی و خلق چینیان در آنها رسوخ نیافته بود یا آنهایی که تحت تاثیر آداب و معتقدات مسلمانان در ترکستان و ایران و روسیه قرار گرفتند خودشان را نمایندگان «تنگری» بر روی زمین می پنداشتند.
جوینی در مورد اعتقادات چنگیزخان چنین می گوید:
چون چنگیزخان متقلد هیچ دینی نبود و تابع هیچ ملت نبود از تعصب و رجحان ملتی بر ملتی و تفضیل بعضی بر بعضی مجتنب بودست، بلکه علما و زهاد هر طایفه را اکرام و اعزار می کردست، چنانک مسلمانان را بنظر توقیر می نگریسته، ترسایان و بت پرستان را نیز عزیز می داشته. و اولاد و احفاد او هر چند کس بر موجب دوری از مذاهب، مذهبی اختیار کردند؛ بعضی تقلید اسلام کرده و بعضی ملت نصاری گرفته و طایفه ای عبادت اصنام گزیده و قومی همان قاعده قدیم آباء و اجداد را ملتزم گشته و به هیچ طرف مایل نشده. اما آنچه یاسای چنگیزخان است اینکه همه طوایف را یکی شناسد و بر یکدیگر فرق ننهند، عدول نمی جویند.
این برخورد، در نتیجه ترس خرافه آلودی بود که مغولان از آسمان و از سحر و ساحری داشتند و شرط احتیاط می داشتند که نه فقط با «شمن» های خودشان بلکه با سایر نمایندگان احتمالی آسمان، یعنی رهبران هر فرقه مذهبی که ممکن بود قدرتی مافوق الطبیعه داشته باشند، روابط حسنه برقرار کنند. البته کشیشیان نستوری که نزد قبایل کرائیت و انقوت ها و راهبان بودایی که نزد قبایل ایغوری یا ختایی می زیستند و ساحرانی که نزد «تائوایست» چنین نفوذ داشتند، و یا لاماهای تبتی و یا مبلغان فرقه فرانسیسکن یا عابدان مسلمان، همه مورد احترام بودند. حسن رفتار آنها با نمایندگان این مذهب ها و فرقه های مختلف یک نوع سند اطاعت و انقیاد دیگری بود که باعث شد مغولان در برابر به افکار و اعتقادات مذهبی عامه مردم فوق العاده گذشت داشته باشند. آن روزی که این رعب و ترس خرافاتی در بین مغولان در ترکستان و ایران برافتاد احفاد چنگیزخان تعصب شدید مذهبی پیدا کردند و اغماض جای خود را به تعصب داد.
چنگیز در سفرهای جنگی خود در غرب و شرق دریافته بود که مسلمانان به علت وضع جغرافیایی، جمعیت و تمدن، در درجه اول اهمیت قرار دارند و به همین سبب در مقایسه با دیگر ملل تابعه مقام برتری را به آنان اختصاص داد، هر چند دل خوشی از مسلمانان نداشت. در این مورد از زبان اولجایتو، یکی از ایلخانان مغول در ایران، این چنین نقل شده است: «چنگیزخان فرموده که اگر چه دین و ملت اسلام، اختتام ملک و ادیان است، اما مسلمانان بدترین امت و نازل ترین قومند...».
جوینی نیز در این باره می گوید: «چنگیزخان از جهت اهمیتی که برای مسلمانان قائل بود، جزای قتل هر مسلمانی چهل بالش (زر) و ختاتی را دراز گوش قرار داد»
خان مغول در موارد گوناگون برای توسعه دانسته های خود نزد ملل به تفحص می پرداخت و با دانشمندان و روحانیون به مباحثه و مجادله می نشست. باید گفت با وجود سیاست اغماض و مدارایی که مغولان از همان بدو تاسیس حکومت خود نسبت به مذاهب گوناگون اتخاذ کردند، چنگیز هنگام تهاجم به مناطق مسلمان نشین، به اسلام آسیب فراوان زد و اگر ریشه های این دین کمی سست تر و مقاومت روحانیون کمی متزلزل تر بود، دشوار می نمود که بتواند بار دیگر کمر راست کند. چنگیزخان نبردهای خود را از جهت روانی به گونه ای آماده کرده بود که تعصبات مذهبی نداشته باشند دوری آنها از تعصبات مذهبی در همه جا به سودشان می انجامید و به آنان در برابر هر ملت و قومی که در سر راهشان قرار می گرفت برتری شگرفی می بخشید.
ایمان مذهبی هرگز در میان مغولان ریشه ندوانیده و چنگیزخان نیز اقدامات لازم را انجام داد تا با مخالفت روحانیون روبرو نشود. او روحانیون را همچون دانشمندان و صنعت گران از پرداخت مالیات معاف داشت، لکن نمایندگان مجامع مذهبی را از داشتن مناصب دولتی محروم ساخت و بدین گونه جدایی مذهب را از دولت به طور کامل عملی کرد. او دخالت روحانیون را در امور دولتی حس کرده و یقین یافته بود که چنین دخالتی، خطری بزرگ برای دولت خواهد بود. البته در سال 1216م که یاسا به وجود آمد، چنگیزخان از وجود روحانیون برای افزودن نفوذ کلام خویش در میان افراد قوم خویش استفاده کرد، اما سرانجام عقیده باطنی خود را نسبت به روحانیون آشکار کرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 31 تیر 1390
درپرش
دوشنبه 31 مرداد 1390 07:40 بعد از ظهر
مرسی از کامنتون
پنجشنبه 20 مرداد 1390 02:43 بعد از ظهر
با سلام
با طرح هم اندیشی اپیم
حتما به ما سربزنید و در این طرح شرکت کنین
همچنین اگه ممکنه مارو با نام رویدر در اینده نزدیک و دور لینک کنین
پنجشنبه 20 مرداد 1390 04:24 قبل از ظهر
سلام دوست عزیز
واقعا تلاش بی وقفه شما در نوشتن چنین مطالبی قابل ستایشه
درپرش ممنونم دوست عزیز
چهارشنبه 19 مرداد 1390 02:06 قبل از ظهر
[گل
به ما هم سر بزن خوشحال میشیم...
دیدگاه شما رو هم میخوایم...
پنجشنبه 13 مرداد 1390 04:15 بعد از ظهر
مدیریت محترم وبلاگ رویدر فردا
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما دوست گرامی در ماه مبارک رمضان.
به استحضار می رساند اولین همایش وبلاگ نویسان توسط شهرداری رویدر به مناسبت روز خبرنگار با حضور کلیه وبلاگ نویسان درروز دوشنبه مورخ 17/5/1390 در محل نماز خانه دبیرستان نجمیه جنب شهرداری راس ساعت 22 (رسمی ) برگزار می شود ازشما وبلاگ نویس محترم درخواست می گردد با حضور صمیمانه خویش ما را در راه پیشرفت جامعه رویدر همراهی نمایید.
جمعه 31 تیر 1390 03:46 بعد از ظهر
مرسی بابت این مطالب قشنگ و مفیدت....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر